| تو از این گونه نباید باشی... |
|
توازاين گونه نبايد باشي توازاين گونه كه مي سوزاني وازاين گونه كه چشمان پرازشوق مراازخودت مي راني من تورا مثل خدايان اساطير دور درخودم ساخته ام وغرورم را دريك شب باراني زيرپاهاي توانداخته ام من به توباخته ام
|
|+|
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 16:56


