تبليغاتX
هر چی بخوای پیدا میشه
فراموشت نخواهم کرد ای بی وفا

 

 فراموشت نخواهم کرد ای بی وفا

 

 گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

 گفت که دوستم دارد اما نگفت چقدر؟

 گفت که خیلی برایش عزیزم اما نگفت چرا؟

 گفت که برای عشقم جان می دهد اما نگفت چگونه؟

 گفت که برای همیشه عاشقم می ماند اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

 او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه می کردم شاید این سکوت بهترین راه بود!

 می گفت که بعد از تو زندگی را نمی خواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...

 مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...

 چند قطره اشک و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی ناامید و خسته از زندگی سهم من

 ازاین جدایی بود...

 گفت من می روم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است

 اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!

 گفت من می روم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور می کند

 اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!

 هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!

 و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!

 این دل ساده ام با عشق نمی سازد بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی

 گرفته دیگر عشق را باور ندارد!

 نمی گویم فراموشت می کنم کسی که مدتها قلبم را به بازی گرفت و رفت

 را هیچگاه فراموش نمی کنم!

هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام

 را پر از غم و غصه کرد را فراموش نمی کنم!  

 خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی

 ورفتی هیچگاه نامهربانیهایت را فراموش نخواهد کرد!

                                                               

                                                           نوشته ای از مهدی لقمانی

                                                     www.daftareshghe.blogsky.com     

 

ادامه مطلب


هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو که زيباترين لبخند خدايي
|+|
نوشته شده توسط پریسا در جمعه 16 فروردین1387 و ساعت 1:6
حرف دل...

 

 کاش سفر را بهانه می کردی و می رفتی، کاش می گفتی می آیم اما نمی آمدی،

 کاش به چشمانم نگاه می کردی اما حواست جای دیگری بود کاش دروغ می گفتی

 بهانه می آوردی و قهر می کردی فقط نمی گفتی

                                                                (( دیگه نمی خواهمت ))

 

                    

 

 دوستت داشتم

 یادت است؟

 گفتم که دوستت دارم

 و تو گفتی

 کوچکی برای دوست داشتن

 رفتم تا بزرگ شوم

 اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت

 دوستت دارم.

 

ادامه مطلب


هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو که زيباترين لبخند خدايي
|+|
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه 14 فروردین1387 و ساعت 22:14
معامله؟!!

 

   تومقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد

  عاشق که بودی دستِ کم تشری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد

  مهم نیست

                                           من که برای معامله نیامده ام

               

ادامه مطلب


هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو که زيباترين لبخند خدايي
|+|
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 0:13